تبليغاتX
گذر ثانیه ها در گرو فاصله هاست

گذر ثانیه ها در گرو فاصله هاست
دهكده خالي ، در كنار آبگير ، تنها.... تنهای تنها......قطره اي از آب بركه ... 
از دوست داشتن تا نفرت یک تار مو فاصله است و حادثه ای که هیچ گاه خبر نکرد . . .

فرشته از شیطان پرسید: قوی‌ترین ‌سلاح تو برای فریفتن انسان‌ها چیست؟
شیطان گفت: به آنها می‌گویم «هنوز فرصت هست».
شیطان پرسید: قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسان‌ها چیست؟
فرشته گفت: به آن‌ها می‌گویم «هنوز فرصت هست»



موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 4:57 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
 

انگار تصور من از خوشبختی

با تصور خدای من متفاوت است

خدایا . . .

شاید لازم باشد کمی با هم حرف بزنیم!


موضوعات مرتبط: .:شعر:.
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:0 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
زندگی من مثل یک برکه کوچک آب

آرام و بی سر و صداشد

گاهی صدای عبور حشره کوچکی

یا صدای باد در علف های کنار برکه

آرامشم را به هم می زد

ولی چند لحظه بعد

دوباره سکوتی به وسعت ابدیت جاری  شد


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:55 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
میخوام ....

وارونه زندگی کنم

میخوام....

حرف مردم ..باد هوا بشه


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:49 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 9:27 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

این روزها نوازنده ی خوبی شده ام ، دلم شور میزند ، چشمانم تار .


قلبش را نشانه گرفتم . . . تیرم به سنگ خورد.


نهنگی برای خودکشی به ساحل زد ، کمی آنطرف تر انسانی به دریا.

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 7:32 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

نوشیدن یک جرعه آسایش

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

دلم ساعتی میخواهد 


که مانده باشد 


روی ساعتهای " با تو بودن " !!!!!!
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 6:1 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام

که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!

حالا یاد گرفته ام

که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.

یاد گرفته ام

که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...

یاد گرفته ام

که بشنوم: تا فردا ...

و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند


موضوعات مرتبط: .:علمی:.
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 8:34 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر

چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها

خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب


موضوعات مرتبط: .:علمی:.
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 8:34 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند

وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند

وقتی که پهلوانها دوپینگی اند

ایراد مگیر كه عشق ها ساعتی اند
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

یه روز آقا موشه توی خونه ی صاحب مزرعه شون یه تله موش دید

به گوسفنده و مرغه و گاوه خبر داد که توی این خونه یه تله موش دیده

اونا هم بهش گفتن تله موش مشکل توهه به ما ربطی نداره...

خلاصه یه روز یه مار افتاد توی این تله موش و زن صاحب مزرعه رو گزید

سر مرغه رو بریدن و واسش سوپ درست کردن ،

گوسفند رو هم برای عیادت کنندگان سر بریدن ،

گاو رو هم برای مراسم ترحیم کشتن ،

در این مدت آقا موشه از توی سوراخ نگاه می کرد

و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد...


موضوعات مرتبط: .:علمی:.
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او می خواند

.: چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود ... و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند:.

Image

 


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 9:15 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

میروم جایز نیست ....... رفتم . . .


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 4:16 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

چه حس غریبیست ۳ روز مانده ...

میم مثل اینکه میترسم اگر تو نباشی

با قلم سیاه

اگر دلت با من باشد؛

می خوانی

تک تک نت هایم را

با سپیدی های هرچند سیاه...


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 9:51 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

I love you

عشق یعنی ؟؟؟

یه ستاره تو شبای بی ستاره و...        

عشق یعنی؟؟؟

یه غزل توی کلام بی قواره...

عشق یعنی؟؟؟

یه امید توی دلای پاره پاره...

 


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

دلم برای کسی تنگ است که اینجا می‌آید ودست ‌نوشته‌هایم را می‌خواند .

کسی که تنها ردپایش یک " .............." است و بس.

کسی که او را "....................." می‌نامم.

دلم برای او تنگ است که خدا به اندازه وسعتِ چشم‌های دریائیش باران می‌بارد.

برای او که دست‌هایم در دست‌هایش جوانه زد.

جای پایت را از دوردست ها احساس می کنم....


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
تصویر

خداوندا دستهایم خالی است
و دلم غرق در آرزوها
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا کن
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن..

موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 8:25 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

زندگی را نفسی را ارزش فکر کردن نیست...


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 3:45 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

....هنوزم دوسش دارم


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 4:35 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]


آنکه ویران شده از یار، مرا می فهمد

وانکه تنها شده بسیار، مرا می فهمد!

چه بگویم، که چنان از تو فرو ریخته ام

که فقط ریزش آوار مرا می فهمد!

آنقدر بی کس و بی تکیه گه و بی یارم

که فقط شانه ی دیوار مرا می فهمد...!

من تمام غمم از "عشق" بپا خواست، ولی...

"عشق" انگار نه انگار مرا می فهمد!!!


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 9:36 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

چتر را می بندم و

دل را می گشایم:

_ که آسمان

 چه خوب

 پینه می دوزد دامن خیابان را

 و روح انسان را

چتر را می بندم

نم نم می خوانم

خیس تر از باران....!


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 7:6 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

میتوان با یک گلیم کهنه هم

روز راشب کردو شب را روز کرد

میتوان با هیچ ساخت

می توان این بار هم

مهربانی را خدا را عشق را

با لبی خندان تر از یک شاخه گل

تفسیر کرد

میتوان بیرنگ بود

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

میتوان این جمله را

در دفتری فرو نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است


موضوعات مرتبط: .:شعر:.
[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 1:22 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

کنار برکه ی دلم نشستم
و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم
و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه ی
خانه ی تو را
سکوت کرد و در سکوت
شکستم
و
نیامدی


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 1:20 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

 

گفتم: چشمم   ،  گفت: براهش ميدار


گفتم: جگرم   ،   گفت: پرآهش ميدار


گفتم: كه دلم  ،  گفت: چه در دل داري؟


گفتم: غم تو   ،   گفت: نگاهش ميدار

 


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
از شمال محدود است ، به آینده ای که نیست 
 
به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات

 از جنوب به گذشته ی پوچی پر از خاطرات تلخ

 گاهی اوقات شیرین

 مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ

شروع جنگ حیات

 مغرب ، فرسنگها از حیات دور ، آغوش تنگ گور

 غروب عشق دیرین

این چه حدودیست ! آیا شنیده ای و میدانی ؟

 حدود دنیای متزلزلی است موسوم به : جوانی

(کارو)


موضوعات مرتبط: .:شعر:.
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 9:25 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

کودک قفس را بخش کرد/ ق....فس / قفس دو بخش شد / و پرنده آزاد گشت !

 نـالـه از درد مکن / آتشی را کـه در آن زیسته ای سـرد مکن /با غمش باز بمان /سرخ رو باش از این عشق و سر افراز بمان .

 ساکتم و تنها٬ و آرام هنوز هم لذت‌بخش ترین لحظه‌ها خواندن نوشته‌هایی‌ست که معنایشان را هنوز میدانم . 

 چه شور انگیز و خوب است سفر  گریز٬ پرواز  چه خوب است نبودن ! 

یادم افتاد از هفتم آسمان نديدمت و چه قدر دلم برايت تنگ شده من اگر نخواهم با روزهاي خدا صبوري كنم چه مي شود ؟ نمي داني چه قدر دلم گرفته سه ساعت است عقربه ها اسير يك اند !!! 

 بلاتكليفم مثل كتاب فراموش شده ای روی نيمكت يه پارک سوت كور كه باد ديوونه
نخونده ورقش مي زنه !!.....


دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟؟؟!!!!

دراز کشیدم بر خاک سیاه

تا باد های سرد بگذرند

خوابم برد

بیدار که شدم

مرده بودم ....


موضوعات مرتبط: .:شعر:.
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 8:47 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]

شب است اینجا

             شب است اینجا

              ودل چون موج می گوید

        به ساحل های تنهایی

وتو آرام جان دیگر، به دیدارم نمی آیی

    هوای دیدنت دارم

             هوای همچو گل بوئیدنت دارم

هوای نیمه شب بوسیدنت دارم

وتو نامهربان حتی.....  به رؤیایم نمی آیی...!


موضوعات مرتبط: .:عکس:.
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 8:25 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
 

شايد تا حالا فهميده باشيد كه ادم ها ثانيه به ثانيه زندگيشون با اتفاقات خاصي روبرو هستند و اين اتفاقها تاثير بسزايي به روحيات شخص نويسنده وبلاگ ميگذاره . اميدوارم شاد و سرزنده باشيد     


موضوعات مرتبط: .:علمی:.
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 8:19 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
 
تنها بهره من از گذشتن لحظات
نزدیکتر شدن به توست...!
 
از درویشی پرسیدند:
جمله ای بگو که
درلحظات شادی غمگین
ودرلحظات غم شادمان کند
گفت بگویید:
این لحظات هم
خواهد گذشت...!
عکس عاشقانه
[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 9:23 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از هیا هوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام
آیا سکوت
روشن ترین واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت
مرگ را مجسم دیده ام .
آیا مرگ
خونسرد ترین واژه ها نیست؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم.
شبی -شاید امشب-
زیر نور یک واژه خواهم نشست...
نام عشقم را
بر حواس پنجگانه ام
خال خواهم کوفت.
و همزمان
پایین آخرین برگ خاطراتم
خواهم نوشت .......



ايميل: berkeh11@yahoo.com

موضوعات وب
امکانات وب