|
گذر ثانیه ها در گرو فاصله هاست دهكده خالي ، در كنار آبگير ، تنها.... تنهای تنها......قطره اي از آب بركه ...
| ||
|
از دوست داشتن تا نفرت یک تار مو فاصله است و حادثه ای که هیچ گاه خبر نکرد . . .
فرشته از شیطان پرسید: قویترین سلاح تو برای فریفتن انسانها چیست؟ موضوعات مرتبط: .:عکس:. [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 4:57 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
انگار تصور من از خوشبختی با تصور خدای من متفاوت است خدایا . . . شاید لازم باشد کمی با هم حرف بزنیم! موضوعات مرتبط: .:شعر:. [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:0 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
زندگی من مثل یک برکه کوچک آب
آرام و بی سر و صداشد گاهی صدای عبور حشره کوچکی یا صدای باد در علف های کنار برکه آرامشم را به هم می زد ولی چند لحظه بعد دوباره سکوتی به وسعت ابدیت جاری شد ![]() موضوعات مرتبط: .:عکس:. [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:55 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:49 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 9:27 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
این روزها نوازنده ی خوبی شده ام ، دلم شور میزند ، چشمانم تار . قلبش را نشانه گرفتم . . . تیرم به سنگ خورد. نهنگی برای خودکشی به ساحل زد ، کمی آنطرف تر انسانی به دریا. [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 7:32 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
نوشیدن یک جرعه آسایش
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
![]() دلم ساعتی میخواهد
که مانده باشد روی ساعتهای " با تو بودن " !!!!!! [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 6:1 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند! حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ... یاد گرفته ام که بشنوم: تا فردا ... و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند موضوعات مرتبط: .:علمی:. [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 8:34 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب موضوعات مرتبط: .:علمی:. [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 8:34 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند وقتی که پهلوانها دوپینگی اند ایراد مگیر كه عشق ها ساعتی اند [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
یه روز آقا موشه توی خونه ی صاحب مزرعه شون یه تله موش دید به گوسفنده و مرغه و گاوه خبر داد که توی این خونه یه تله موش دیده اونا هم بهش گفتن تله موش مشکل توهه به ما ربطی نداره... خلاصه یه روز یه مار افتاد توی این تله موش و زن صاحب مزرعه رو گزید سر مرغه رو بریدن و واسش سوپ درست کردن ، گوسفند رو هم برای عیادت کنندگان سر بریدن ، گاو رو هم برای مراسم ترحیم کشتن ، در این مدت آقا موشه از توی سوراخ نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد... موضوعات مرتبط: .:علمی:. [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ رهگذر مهتاب (A-y) ]
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او می خواند.: چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود ... و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند:.
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||